شعر
10 تیر · · سلام بریم یک زندگی گند دیگه هم شروع کنیم:
بیا تا ببینم که فصل آمد و شد است
که از باغِ دل، برگها در حالِ شد است
چرا خورشید در پسِ کوه پنهان گشت؟
چرا نوری از این چشم، بیمان گشت؟
سکوتِ شب، میانِ جُنگل استوار است
که آوازِ پرنده، ناگهان بیقرار است
چرا چشمه در دلِ سنگ، خشکیده شد؟
گویی از یادِ باران، خسته و بیده شد
خودم نوشتمش . گشنگه؟
تو نظرات بگید خوبه یا نه؟